حتی خدا هم تنهاییش را فریاد زد:
قل هو الله احد
| چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390|11:40 قبل از ظهر | علیرضا
|
تــو چه بــودي كه پــس از رفـتـنـت،
لبــانم پـژمــرد..
تـنــم خشـكيــد،
و هــوس در وجـودم مُـــــرد...!!!
| یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392|9:40 بعد از ظهر | علیرضا
|
همـیـشه مـیتـرسیـدم تـورا از دسـت بـدهـم همـیشه مـیتـرسیـدم رهایـم کـنی
مرا تـنها بگـذاری اما...تو انقدر خوبی ک ب عشقـو دوست داشتـن وفاداری کـ
حـتی یک لحظه نـیز فکـر نـبودنـت را نمیکـنم
همیـن مرا خوشحال میکـنـد همیـن مرا ب عشـق همیشه داشتنت امیـدوار میکند
عـشـق زنـدگـی من دوسـت دارم
| جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392|12:22 بعد از ظهر | علیرضا
|
ادم هـا وقـتـی نـمـی فـهمـنـت
تـرجمـه ات میکنـند
آن هــم بـه زبـان خودشـان .!
| شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392|12:9 بعد از ظهر | علیرضا
|
عـادت نــدارم درد دلــم را ،
بـه هـمـه کـس بگـويـم ... !!!
پس خـاکـــش ميکنم زيـر چهـره ي خنــدانـم... ،
تا همـــه فکر کنند
نه دردي دارم و نه قـلبــی...
| جمعه بیستم اردیبهشت 1392|5:37 بعد از ظهر | علیرضا
|
روزی میرسد
که دلت برای هیچکس به اندازه ی من تنگ نخواهد شد
برای نگاه کردنم...
خندیدنم ...اذیت کردنم ...
برای تمام لحظه هایی که کنارم داشتی
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره ی من خواهی سوخت!!
| پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392|10:59 قبل از ظهر | علیرضا
|
بعضــی از آ د م ها مـــال تــو نیستند ...
هر کاری هم که کنی ، باز می روند . . .

مـيتـونـي بـخاطـرِ خـوشبخـتي عشقـت كـنار بـكشي؟
| دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392|5:48 بعد از ظهر | علیرضا
|
هـُجـوم ِ سَرد ِ کـَلـَمآتــت ،
اِحسآسَم رآ بـِﮧ بـآزے مےـگیرَد !
تـآ کِـے بـآزے بـآ اِحسآس ،
بـَس اَستــ خـَستـِـﮧ شـُدـِﮧاَم . . .
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

بعد از تـــــــو . . .
جـــواب همــــه دوستــــت دارم هـــــا . . .
"مرسی" شـــد . . . :|
| پنجشنبه یکم فروردین 1392|9:16 بعد از ظهر | علیرضا
|
یادش بخیر وقتی بچه بودیم میرفتیم عید دیدنی خونه فامیلامون
آخرش که میخواستیم از اونجا بیاییم منتظر عیدی بودیم
اونام نمیدادن ما هم فکر میکردیم شاید یادشون رفته
مجبور میشدیم دو سه بار بند کفشمونو باز کنیم
تا شاید فرجی بشه!!!
| یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391|7:54 بعد از ظهر | علیرضا
|
من هـــــ☵ـــــــر روز
خیره به عکســــــ☵ــــــــهایت
پشت این فاصـــــ☵ــــــله های لعنـــتــــ☵ـــــی
درد میکشــــ☵ــــــم دوریـــ☵ــــــت را
پاکـــــــ☵ــــت پاکــــــ☵ــــت...
| چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391|4:25 بعد از ظهر | علیرضا
|

تو
يک حس کشنده ی لذت بخشی
و داغ
مثل ليسيدن عسل از لبه ی شکسته ی ليوان
با کامی تلخ
از جويدن هزار بسته ته سيگار
بيا آخرين پک را به من بزن
من هم دود ميشوم همين روزها
| سه شنبه پانزدهم اسفند 1391|2:54 بعد از ظهر | علیرضا
|

شب روی جاده نمناک می خوانم هر مهتاب تو را
و تو آرام می آیی و می نشینی در سکوت سینه ام
زیر لب با شوق صدایت می زنم
و تو دست در دستم می نهی
و چشمهای فسونگرت می برد مرا...
گوش کن نبضم از طغیان خون متورم شده است
و تنم از وسوسه ای می سوزد
تو را می خواهم برای بودنت ...ماندنت...همیشه و همیشه
دوستت دارم
+ ببـخـش اگ باز ناراحتـت کـردم
| پنجشنبه دهم اسفند 1391|1:35 بعد از ظهر | علیرضا
|
کویـر دلـت زده تـرك ، ديـگه بـسـه علیرضـا هركـي نمـونـده به دركـ
| سه شنبه یکم اسفند 1391|9:4 بعد از ظهر | علیرضا
|
شايد اونجوری كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم
من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه
نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه
نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ؟
كه بگم ديوونتم من ! زندگيمو به تو بستم
تو رو ديدم مثل آئينه ، توي تنهايي شكستي
من كلامي نمي گفتم كه برام زندگي هستي !
نمي دونستي كه چون گل ، توي قلب من شكفتي
چشم تو پر از گلايه ، اما هرگز نمي گفتي !
| جمعه بیست و هفتم بهمن 1391|2:17 بعد از ظهر | علیرضا
|
وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت ...
فهمیدم که گاهی
"هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است"

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.
نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
| دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391|10:46 قبل از ظهر | علیرضا
|
آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد
به یاد من باش که من همیشه به یاد تو هستم
( بقره ۱۵۲ )
| چهارشنبه هجدهم بهمن 1391|0:20 قبل از ظهر | علیرضا
|
هـَــر روز ..
سـاعتــــ ِ دلــ♥ــم را عقبـــــ مـــی کشـَــم
تـــا خیــــال کنــَـــم ..
دیــــر نکــــرده ای هـنــــوز .../.

| یکشنبه پانزدهم بهمن 1391|10:36 قبل از ظهر | علیرضا
|
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!
حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه
اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!
خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!
برمیگردم چـون
دلـتنـگـت مــی شــوم!!!
| چهارشنبه یازدهم بهمن 1391|10:10 قبل از ظهر | علیرضا
|

بوسه ابتكاري است از طبيعت
زماني كه احساس در كلام نمي گنجد... :-*:-*
| شنبه سی ام دی 1391|0:22 قبل از ظهر | علیرضا
|
می گویـند : شـاد بنـویس ...
نوشـته هـایـت درد دارنـد !
و مـن یـاد مردی مـی افـتـم ،
کـه بـا کـمانـچـه اش ،
گـوشـه ی خـیابـان شــاد مـیزد ...
امـا با چـشم هـای خـیـس ... !
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
ای دختری که همش هر روز با ۱۰۰ تا پسر میپری....
منو یاد " فندک روزنامه فروشی سر کوچمون" میندازی
که تو دست همه می چرخه و آخرشم سر جاش می مونه
و هیچکس نمی خردش !!!!
| دوشنبه بیست و پنجم دی 1391|6:45 بعد از ظهر | علیرضا
|
برای تا ابد ماندن باید رفت...
گاهی ب دل کسی!
گاهی از دل کسی...!!
| سه شنبه نوزدهم دی 1391|0:0 قبل از ظهر | علیرضا
|
این روزهـا ..
همه ادعا دارن طعم خیانت را چشیده انـد..
همه ادعا دارن که بـدی را به چشم دیده انـد ..
همه ادعا دارن که تنــهایی را کشیده انـد ..
پـس کیـست کـه ایـن دنیـا را به گنــــد کشیده استـ؟!
شایـد مـنــم ... !!!
| جمعه یکم دی 1391|9:52 بعد از ظهر | علیرضا
|
میگویند یک روزی هست ..
که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...
و آن روز تـو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!
فقط نمیدانم ....
تــاوان دادن آن موقع تو ، به چه درد من میخورد!؟
| جمعه یکم دی 1391|10:35 قبل از ظهر | علیرضا
|

گاهی دِلَتـْــ از مردانگی ات مـے گیـرَد...
میخواهـی کودَکــْ باشے
پــسر بَچـه اے کــه
به هَـر بَهــآنـه اے بـه آغوشـی پَنـاه می بَـــرَد
و آسوده اشکــ می ریــزَد
مرد کـه باشی
بایـد بُغضهای زیـادے رآ بی صــدا دفـטּ کُنـی ....!!!
| دوشنبه بیستم آذر 1391|10:45 قبل از ظهر | علیرضا
|

خـــدایا ب امید تو نه ب امید خلق روزگـــار
| یکشنبه دوازدهم آذر 1391|1:10 بعد از ظهر | علیرضا
|
نمیگویم گشتم نبود نگرد نیست!
....بگذار صادقانه بگویم...
گشتم....اتفاقا بود....
فقط مال من نبود...

| پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391|2:15 بعد از ظهر | علیرضا
|
سرد بودنم را بگذار به حساب گرم بودنت با دیگران . . .
باید بدجنس باشی تا عاشقت باشن
باید خیانت کنی تا دیوونت باشن
باید دروغ بگی تا همیشه تو فکرت باشن
باید هی رنگ عوض کنی تا دوست داشته باشن
اگه ساده ای! اگه باوفایی! اگه یه رنگی!
همِــــــیشه تنـــــــهایی!!!!
ب تــــاوان دلـــم ک شکـــسـت دلهـا مــی شــکنــم
گــــنـــاهــــش پـای دلـــی ک دلـــم را شـــکـــســـت!
| دوشنبه بیست و دوم آبان 1391|6:10 بعد از ظهر | علیرضا
|
بــــــا دیدنِ بـــــعضی صحـــنه هـا نه حق داری داد بـــــزنی،
نـه حـــــق داری گـــــله کنی،
چــــــون دیگـــه بــــه تــو هیچ ربطی نــــداره....
بـــا دیدن بــــعضی صحــــنه هــا فقـــط خــرد می شی!
یــــــه صحنه مثــل دیــــدنش بـــا یــه غــــریبـــه....
| دوشنبه پانزدهم آبان 1391|6:2 بعد از ظهر | علیرضا
|
هــــــــــرچــﮧ مـے رومــــــــــ....
نمـے رسمــــــــــــ....
گـاهـے با خـوב فکـر مـے کنــم....
نکــنـב مـטּ باشم
کلــــاغ آخـر قصـ ـﮧها

دنـبـــالـــ کلـــاغیـــ میـــ گردمــــ
تـــا قارقـــارشـــ را بـــ فالــ نیــکـــ بگیـــرمــــ
وقــــــــــــتــــــــــــــــی...
قاصــــدکــــ ها همهــــ لالــ انــــد!!!
| جمعه دوازدهم آبان 1391|5:45 بعد از ظهر | علیرضا
|
دلخوش آنیم كه حج مى رویم
غافل از آنیم كه كج مى رویم
كعبه به دیدار خدا مى رویم
او كه همینجاست كجا مى رویم
حج خدا جز به دل پاك نیست
شستن غم از دل غمناك نیست

خدای من!
برای پا گذاشتن به خونه خودت که نباید دعوت بشی
پس برگرد به قلب من
نگاه به ظاهرسازیم نکن
آشفته ام بی تو

| جمعه پنجم آبان 1391|8:38 بعد از ظهر | علیرضا
|